چه بر سر مماخت آوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام پسرم،دیروز عصر برا خودت بازی میکردی و من و بابایی هم مشغول نوشیدن چای بودیم که گریه کردی و اومدم بغلت کردم و دیدم مماخت اینجوری شده:




اولش خونی هم شده بود خیلی غصه خوردم و اشکم دراومد...منم سریع ناخوناتو اَجی مجی کردم.
البته من زود زود ناخوناتو اَجی مجی میکنم ولی زود در میاد.
به چی فکر میکنی پسرِ گلم؟

این عکسا هم دیشب ازت گرفته شد،مگه دیگه جا برا نشستن نیس که اپن رو انتخاب کردی؟؟





چه روزهایی رو مابا هم میگذرونیم...یه روز میشه و بزرگ میشی و فقط یه خاطره باقی میمونه،ببین الان برا من 4ماه پیش خاطره شده و لحظه ی فرودت از بهشت.امیررضا میخوام وقتی 25سالت شد،سن الان من این وبلاگو بهت هدیه کنم،و خاطراتتو مرور کنی خاطراتی که خودت اونا رو به یاد نمیاری،پسر گلم بهترین هستی تو.عاشقتیم،
امروز ظهر خواستم تورو بخوابونم آخه بدجور لالا داشتی چشمات معلوم بود ولی خیلی مقاوت میکردی البته همیشه همینطوری هستی و من تورو روپام میخوابونم تکونت میدم تا بخوابی ولی امروز هر کار کردم نخوابیدی و من تورو گذاشتمت رو تختت و تختو تکون میدادم و نخوابیدی و تو یه ذره جا برا خودت میچرخیدی.کاری کردی که من مرده بودم از خنده و از رو تخت بلندت کردم و بووووووووووس بارونت کردم.اونقدر که جیغت دراومد
اصلا خودت ببین:




شیطونی دیگه نفس.
ظهر داشتم آشپزی میکردم و شما رو هم گذاشته بودم تو آشپز خونه تا منو ببینی آخه حوصلت سر رفته بود،گوشیم زنگ خورد و مشغول صحبت بودم و توهم آروم بودی اومدم نگات میکنم میبینم دمر شدی و داری دمپایی روفرشیه منو میخوری
اینقد حرصی شدم که نگو .
آخه مگه بهت غذا نمیدم که دیگه به دمپایی خوردن رو آوردی؟؟سریع دمپایی رو برداشتم و تو هم اینقد ناناحت شدی و کلی گریه کردی و منم سریعا دهنتو شستم.
راستی امروز اولین سرلاک عمرتو شروع کردی،باید از سرلاک برنج شروع کنی ولی چون بهت فرنی با آرد برنج میدم دیگه سرلاک برنج نگرفتم و گندم رو خریدم اینقد دوس داشتی،راستی یه چی بگم خودمم خوردم و خوشم اومد طعم بیسکوئیت آسیاب شده میداد.
بابایی میگه برا خودت خریدی یا برا امیررضا .
بهت قبلا فقط یه وعده غذا در روز میدادم ولی از امروز قراره صبحونه حریره بادوم،ناهار فرنی و شام سرلاک نوش جون کنی.هراز گاهی هم صبحونه موز.
البته مقدارش کمه و شیر خودم هم سر جاشه،مثلاشب که بهت سرلاک دادم وقتی تموم شد از حرکاتت فهمیدم می می میخوای،انگار مکیدن سیرت میکنه.
مامانا باید حتما وقتی به نی نیهاشون غذا میدن آب دادن رو فراموش نکنن،اخه نی نی های ناز نازی تشنه میشن و حتی ممکنه یبوست بگیرن.
امیررضا خیلی دوس دارم هر چی که بهت میدم طبیعی باشه .مثلا از این آرد برنجای بازار خوشم نمیاد و به نظرم برنجای خوب رو نمیان آرد کنن برا همین بابا محمود برات برنج خرید و منم شستمشون و گذاشتم تو حیاط،آفتاب هم بود و سری خشک شد و برات آرد کردم.حالا همونو بو میکنم چه عطری داره اصلا قابل مقایسه با بازار نیس.
اینم چند تا عکس:




شما نفسم موقع فرنی خوردن،تو و دندون گیرت دو یار جدا نشدنی
:







راستی جوجو چقد تو باهوشی،هزار ماشالله.امروز صبحونه برات حریره بادوم درست کرده بودم و با قاشق میدادم ،با خودم گفتم بهتره تو شیشت بریزم و با سرِ آبمیوه خوریش بهت بدم بخوری اما اصلا دوس نداشتی با شیشه بخوری...
سر شیشه گذاشتم و بازم نمیخواستی حتی ناراحت شدی و زدی زیر گریه.و سریع می می دادم خوردی.خوابت که برد آروم شیشه رو دادم دهنت تا یه مک زدی تموم حریره هایی که تو دهنت بود رو ریختی بیرون و شیشه رو هم با زبونت مینداختیش بیرون قربونت بشم که فقط و فقط می می میخوای.



قربونت بشم که این قدر ناز میخندی.
هوا را از من بگیر اما لبخندت را نه.........................!


پسرک معصومم وقتی میخوابی معصومیتت هزا برابر میشود،میخوابی و من عاشقانه مینگرم به گُلِ صورتت،گوش میدهم به موسیقیه نفسهایت،تو خود نفسهای منی،چه زیبا تر میشوی در خواب فرشته ی نازم.صورتت در خواب و بیداری هزار و یک زیبایی دارد.چشمانت حتی بسته جادویم میکند عشقم.میخوابی و میبویم تنت را.چه عطر دل انگیزی ،آری بوی بهشت میدهد.
.
.
آری بوی عشق میدهد...... .





چه بر سر مماخت آوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
